الان دارم از پیش بچه ها میام با امیر حسین و خانمش و یه سری دیگه از بروبچ رفتیم بولینگ کلا 8 نفر بودیم امیرحسین از همه بیشتر زد بعدش داداشش بعدشم من . بعدشم رفتیم یه شامی زدیم و اومدیم .خیلی خندیدیم خوش گذشت تووووووپ
آخییی یه بار با دو تا از دوستام رفتیم ... مثلا" فقط واسه کافی شاپش ولی دیدیم اون قسمت بولینگش هی داره بهمون چشمک می زنه ولی خوب چون زیادی ناشی بودیم رومون نمی شد بریم بازی چون عموما" پاتوقمون هست و هر از چند گاهی گذرمون به اونجا میافته گفتیم مثلا" آبروداری کنیم ولی خوب نشد که نشد - آخر سر هم دوستم گفت بی خیال آدما و و نگاهاشون - پاشید منم از خدا خواسته قبول کردم رفتیم هر سه با کفشای پاشنه بلند بازی کردیم البته بازی که چه عرض کنم راه به راه سوتی می دادیم و اون قدر به هم دیگه می خندیدیم که دیگه احساس کردم اطرافیان دارن فکر می کنن ما سه تا کلا" بالا خونه رو دادیم رهن کامل ولی خوب پشت سر ما چندتا خانوم دیگه هم خجالت رو گذاشتن کنار و مثه ما اومدن تفریح دیگه بعد از کلی شلوغ بازی اومدیم بیرون البته قبل از این که پرتمون کنن بیرون ولی واقعا" خوش گذشت. یادش به خیر بغلیه ما 5تا آقا بودن خوش تیپ و متشخص سر باخت یکی شون شرط بسته بودن برا شام همین که اون آقاهه اومد بزنه مصادف شد با زدن دوست من اونم پاش پیچ خورد و توپش رفت تو زمینه آقاهه و باعث شد توپ آقاهه کج بره و هوراا گفتن جماعتی بره هوا ولی ما 3 تا همین طور وایساده بودیم تا یه چی بهمون بگه من که دیدم اوضاع قمر در عقربه پیش دستی کردم و گفتم متاسفیم که این طور شد اونم با این که با چشاش داشت کلی فحش بارمون می کرد گفت اشکالی نداره بالاخره اینا(همراهاش) به یه نور ونوایی رسیدن و... تازه دوستم از شک بیرون اومد و معذرت خواهی کرد و ما هم در حالی که داشتیم از خنده میترکیدیم با خونسردی کامل و اعتماد به نفسه کاذب در رفتیم تا نگه شماها باید اون ایل بور بور رو شام بدید نه من
شما هم پر انرزی هستید . بعد از ببمارستان و خستگیش تازه میرید تفریح. کار اب انبه هست
آخییی یه بار با دو تا از دوستام رفتیم ... مثلا" فقط واسه کافی شاپش ولی دیدیم اون قسمت بولینگش هی داره بهمون چشمک می زنه ولی خوب چون زیادی ناشی بودیم رومون نمی شد بریم بازی چون عموما" پاتوقمون هست و هر از چند گاهی گذرمون به اونجا میافته گفتیم مثلا" آبروداری کنیم ولی خوب نشد که نشد - آخر سر هم دوستم گفت بی خیال آدما و و نگاهاشون - پاشید
منم از خدا خواسته قبول کردم رفتیم هر سه با کفشای پاشنه بلند بازی کردیم البته بازی که چه عرض کنم راه به راه سوتی می دادیم و اون قدر به هم دیگه می خندیدیم که دیگه احساس کردم اطرافیان دارن فکر می کنن ما سه تا کلا" بالا خونه رو دادیم رهن کامل
ولی خوب پشت سر ما چندتا خانوم دیگه هم خجالت رو گذاشتن کنار و مثه ما اومدن تفریح دیگه بعد از کلی شلوغ بازی اومدیم بیرون البته قبل از این که پرتمون کنن بیرون ولی واقعا" خوش گذشت. یادش به خیر بغلیه ما 5تا آقا بودن خوش تیپ و متشخص سر باخت یکی شون شرط بسته بودن برا شام همین که اون آقاهه اومد بزنه مصادف شد با زدن دوست من اونم پاش پیچ خورد و توپش رفت تو زمینه آقاهه و باعث شد توپ آقاهه کج بره و هوراا گفتن جماعتی بره هوا ولی ما 3 تا همین طور وایساده بودیم تا یه چی بهمون بگه من که دیدم اوضاع قمر در عقربه پیش دستی کردم و گفتم متاسفیم که این طور شد اونم با این که با چشاش داشت کلی فحش بارمون می کرد گفت اشکالی نداره بالاخره اینا(همراهاش) به یه نور ونوایی رسیدن و... تازه دوستم از شک بیرون اومد و معذرت خواهی کرد و ما هم در حالی که داشتیم از خنده میترکیدیم با خونسردی کامل و اعتماد به نفسه کاذب در رفتیم تا نگه شماها باید اون ایل بور بور رو شام بدید نه من 