انقدر خسته ام که درست کیبرد رو نمیبینم . صبح که رفتم اتاق عمل کلا 1 ساعت خوابیده بودم . اول یه مریض سارکوم داشتیم که منتال هم بود بنده خدا و تو ناحیه گلوتئالش یه توده بود اندازه هندونه . کلی به خون و خونریزی افتاد . داشتم وسط عمل می خوابیدم . یعنی رسما وقتی کسی حواسش بهم نبود و کمک منو نمی خواست چرت های چند ثانیه ای زدم . یه دفهش که چشامو باز کردم دیدم دو تا از استاژرامون دان منو نیگا میکنن میخندن . بعدش با امیر برای اولین بار رفتیم یه گرافت پوست زدیم خیلی با حال بود خواب از کلم پرید ...
خلاصه اتاق عمل که تموم شد . اومدیم بخوابیم بعد 1 ساعت بیدارمون کردن که یکی از مریضای بخش بدحال شده داره میره اتاق عمل بدو بیا خلاصه رفتیم همون خانمی بود که یه توده بزرگ تو شکمش داشت و فیستول شده بود . شکم که باز شد هیچی پیدا نکردیم نکته خوبش این بود که میگفتن احتمالا آناستوموزی که من زدم لیک کرده و که دیدم آناستوموز مثل باقلوا اونجا نشسته و طوریش نیست ولی یه جای روده که فیستول شده بود رو پیدا کردیم و دوختیم . احتمالا تروماتیزه شده بود حین عمل . خلاصه الان دارم میرسم ..خواااااااابم مــــــــــــیـــــــــــــا د د د
خواب خوشی را آرزومندم!!!
ممنان
{برای اولین بار رفتیم یه گرافت پوست زدیم خیلی با حال بود}
خفن ترسناک بود - میگم شما جراحا اینا رو میبینن چه طوریه که شکوفه نمی زنن؟ گوگل چه عکسای خفنی براش گذاشته
بینم شما جراحا کلا" تو لغت نامه اتون کلمه ای به معنی ترس یا خوف وجود داره؟؟
دل و روده ی طرف رو باز می کنین یادم نمیاد چیش ( غده بود یا آپاندیسش) که قلپی می زنه بیرون حال می کنید - گرافت پوست می زنین بازم کیف می کنید - مراجعه کننده ی ایدزی دارین بازم هیجان دارین
حالا با کله نیفتادی تو محل عمل؟
نه
تبریک برای اولین گرافت!:)
ممنون
ینی هیچ موقع تا این حد دلم واستون نسوخته بود این همه بیخوابی
وجالب اینجاست که هنوزم بیدارین ودارین جواب کامنت ها رو میدین
راستی مگه شما وب نوشته های یک رزیدنت جراحی نبودید ؟
اسمتونو عوض کردید
بلی
حالا این خاطرات چرا شیرین شدن
شیرینی این خاطره به خاطر اینه که برای اولین بار این کارو کردم
چه حالی بردین از اولین گرافت! تجربه فوق العاده شیرینی بوده
بی خوابی یکی از سخت ترین شکنجه هاست.
یه تحقیقی می گفت میزان اشتباه جراحان حین عمل با کم خوابی ارتباط داره.