روزمـرگی های یک رزیـدنت جراحـی

خاطرات دوران تحصیل در رشته جراحی عمومی ، زشت و زیبا ، تلخ و شیرین

روزمـرگی های یک رزیـدنت جراحـی

خاطرات دوران تحصیل در رشته جراحی عمومی ، زشت و زیبا ، تلخ و شیرین

سومین آپاندیسیت رو هم زدیم

دیروز کشیک بودم اولش خیلی خوب بود سومین آپاندیسیت رو هم با گاید نگی جراحی کردیم و همه چی امن و امان بود تا اینکه استاد جفری یه دختر 18 ساله رو فرستاد اورژانس که آدنوم کبدی داشته و پس از تروما انگار پاره شده بود خلاصه مریض با خونریزی به دست ما رسید دیگه طوری شده بود که خون پوش میکردیم بهش تا صبح هم stable نگرش داشتم ساعت 5 صبح دوباره بد حال شد زنگ زدم سرهنگ اومد دیدش تو این هاگیر واگیر یه مریضمون هم که تازه از ICU اومده بود و مریض طولی بود تاکی پنه شده بود با 45 تا تنفس در دقیقه دیگه همه چیزمون جور بود فقط تونستم نیم ساعت دراز بکشم تا صبح هم تو اورژانس یه هرنی اومد و یه آپاندیسیت که سرهنگ انگار با صفر هماهنگ کرده بود مریضا رو اونا تحویل گرفتن و ما تونستیم یکی دو ساعتی بخوابیم صبح از پاشا شنیدم دختره با آدنوم کبدی تو اتاق عمل expire شده خیلی دلم گرفت وقتی مریضی رو براش زحمت میکشی ولی اینجوری میشه آدم خیلی دلش میگیره

نظرات 2 + ارسال نظر
هانیه یکشنبه 26 دی 1389 ساعت 19:07

اقای دکتر خیلی ناراحت شدم خیلی جوون بود خدا به پدرو مادرش صبر بده

تنها چهارشنبه 6 بهمن 1389 ساعت 23:54 http://dastyari2007.blogfa.com/

روشن شدین دیگه..

مبارکا باشه...

ممنون

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.