چهارشنبه 3 اسفند 1390 @ 19:26
صبح که رفتیم اتاق عمل باز گفتن مریضاتونو نمی خوابونیم اتاق هم یکی بهمون دادن . تازه به استاد هم زنگ زدیم هیچ اتفاقی نیفتاد . بعد نمی دونم چی شد که همه عمل هامون انجام شد . امرزو یه شرکتی یه وسیله رو بهمون سر عمل معرفی کرد . یه مریضی داشتیم که شکمش بسته نشده بود و به قولی دل و ر.ده هاش بیرون بود و اینا اومدن با یه سری جینگولاسیون شکم رو پوشوندن . اسمش vacuum assisted closure بود البته 2 تا 3 ملیون هم هزینش بود . امروز می خواستم این سال 4مون رو خفه کنم یه هموروئید خوش دست داشتیم با یه فیبروآدنوم برست . نامرد اومد سر عمل همشو خودش رفت .ای ... تو اون ذاتت
سه شنبه 2 اسفند 1390 @ 21:54
امشب رفتم پیش پارسا دو تا کت دان بچه انجام دادم دفعه اولمم بود خداییش پارسا خیلی حال داد و گفت خودم برم . جالبه بلافاصله هم رگه رو پیدا کردم ولی نتونستم وایر رو رد کنم که پارسا خودش رفت . رفتم بخش رو دیدم یه مریضمون تنگی نفس داشت . استاد صبح اومد دیدش گفت یه مشاوره ریه براش بزارین شب گفتم یه سری به بخش بزنم مشاوره رو هم دیدم . بعد چیز جالب این بود که مریض نوموتوراکس داشته بود و دوستان هم تو مشاورشون کلی به ما حال داده بودن . امشب قراره ممل به ما شام بده یه آناستوموز روده دس تنها زده ...البته فعلا که خبری نیست
دوشنبه 1 اسفند 1390 @ 19:25
امروز کلا 2 تا عمل گنده داشتیم یه رکتوپکسی بود که ما خودمونم دفعه اول بود میدیدیم . یه مریض دیگه هم داشتیم که توده برست بود با لنف نود دایسکشن آگزیلا . یه مریض دیگه هم نقلی کشیدین ناخن بود که این مشکلش این بود که بی حس نمیشد 15 سی سی لیدوکائین زده بودیم باز نعره میزد بنده خدا . آخر هم مجبور شدیم به صورت IV sedation آرومش کنیم . خلاصه این هم اولین ناخنی بود که ما دس تنها در آوردیم و خداییش هم از هیبت این ناخنه که زیر پوست بود ترسیدیم . بعدش با ممل و چیف محترم رفتیم کافی شاپ نزدیک رستوران ناهار بخوریم . حالا من یه ناهاری تو بیمارستان خورده بودم ولی نتونستم به روشون بیارم یعنی خجالت کشیدم حالا سیر سیر بودم یه غذا هم واسه من سفارش داده بودن . خلاصه با گریه هر لقمه ای پایین میرفت . دیگه نصفش رو که خوردم داشتم می ترکیدم . راستی امروزم یه اینتوباسیون موفق داشتم
یکشنبه 30 بهمن 1390 @ 20:59
صبح که رفتیم بخش استاد از دستمون شاکی بود که من که بهتون گفتم واسه این مریض ( انسدادی ) سوند بزارین چرا نزاشتین . حالا ما دمغ که بابا جون اینا رو به سال یک گفتی به ما که نگفتی . خلاصه رفتیم اتاق عمل چیف ما رو می خوان مجبور کنن کشیک اضافه وایسه به جای یکی دیگه از سال 4ی ها اینم قاطی کرده بود اصلا نمیشد دم پرش رفت .امروز یه دونه کیسه صفرای لاپاروسکوپی ما رفتیم که بچه رب هم اومده بود و قسمت جدا کردنش به ما خورد و ما هم با چه دقتی انجام دادیم از شانسمون دقیقا اون تیکه آخرش سوراخ شد . البته پورت دوربین گذاشتنم هم کلی طول کشید
شنبه 29 بهمن 1390 @ 23:07
امروز یه عمل کاملا مستقل واریس رو انجام دادم و سر عمل هم کلی به سال یک حال دادیم و کلی از کارا رو به ایشون محول کردیم البته همچین عمل خاصی هم نیست ولی عملایی که آدم تنها عمل میکنه خیلی دلچسبه و به نظرش بزرگ میاد . یه عود سارکوم اندام تحتانی و یه عود کانسر تیروئید رو هم با استاد انجام دادیم . ولی تا ساعت 3 عملا طول کشید
چهارشنبه 26 بهمن 1390 @ 19:05
دیشب یک پدری از ما درومد که بیا و ببین . ملت داشتن واسه ولنتاین عشق و حال میکردن ما بدبختا تا ۳ صبح اتاق عمل بودیم اونم چی یه مریض با اختلال انعقادی ۱۴ ساله و با انسداد کامل خیلی خفن بود و عملش هم یه چیزی تو مایه های تخلیه چاه . ازون ور هم یه مریض تو آی سی یو داشتیم که استاد ما رو فیکس کرده بود بالا سرش . هی را به را یه مشاوره ای چیزی درخواست میکردن .ازون ور تو همون آی سی یو سال یکیمون یه CV line گذاشته بود که داشت خونریزی میکرد مجبور شدیم اونم کاراش رو بکنیم . امروزم که رفتیم سر عمل یه عمل جدید دیم یه هرنی اینگوینال تو یه خانم . تا حالا موردشو نداشتیم .
سه شنبه 25 بهمن 1390 @ 17:54
صبح رفتیم درمانگاه خبر خاصی نبود تا اینکه استاد به خانم دکتر چیف زنگ زدن که بیا درمانگاه من اونم گفت یکی از شما ها هم بیاین با من من رفتم مریضا رو سریع دیدم و تموم شد . موقع برگشتن رفتیم با ممل که یه کت دان انجام بدیم آخه من تا حالا انجام ندادم . خیلی مسخرس البته علتشم اینه که همه رو cv line میزاریم . خلاصه مریض ازین کنسر های متاستاتیک بود که شیمی درمانی میشد و همه رگها ترومبوزه و خلاصه کنم از دو تا پاش سعی کردیم بگیریم نشد . بعد من سعی کردم فمورال براش cv بزارم نشد ولی ممل بعدش اومد و تونست خدا رو شکر براش بزاره . خیلی مریض دهیدره بود . تا الانم که مشاوره خاصی نداشتیم
دوشنبه 24 بهمن 1390 @ 20:49
دیروز ما برای اولین بار یه قسمت هایی از کیسه صفرای لاپاروسکوپی رو انجام دادیم و استاد هم رضایت مندانه ما رو بنگریست و کلا داشتیم با قضیه حال میکردیم که ندا آمد شما باید شیرینی بدی ما هم که کلا های بودیم گفتیم بگین اصلا اینجا شیرینی فروشی بزنن . نتیجه این شد که زنگ زدن از فلان جا آباد با پیک موتوری شیرینی آوردن . 16 هزار تومن ما پیاده شدیم . یه مریض منتال داشتیم که برای بار سوم آوردیم اتاق عمل و همونطور که من حدس زده بودم کلستومیش چرخیده بود و موقع دوشیدن این روده ها هم پرفوره شد که استاد می خواستن چیف ما رو خفه کنن . امروزم ما با استاد یه کیسه صفرای دیگه با لاپاروسکوپی تا یه جاهاییش رو رفتیم خیلی باحال بود . امشبم آنکالم . همه چی آرومه
چهارشنبه 19 بهمن 1390 @ 19:54
امروز اول از همه رفتیم اون گرافتی رو که زده بودیم رو نگاه کردم استاد هم دید و خیلی خوب شده بود کلی ذوق کردم . بعدش به من گفتن برو اتاق عمل وقتی رفتم دیدم تکنسین بیهوشی با اشاره و چشم و ابرو استاد بیهوشی رو نشون میده و میگه عملتون کنسله . بعد دیدم این اتند بیهوشی کارد بهش بزنین خونش در نمیاد . که چی ؟ واسه من مشاوره نوشتین من گفتم این کارا رو بکنین . اهمیت نمیدین . شما نه برای خودتون ارزش قائلین نه من . باز قضیه اون عصبانیت استاد جلوی چشمم رژه رفت . زنگ زدم به چیف . دویاره میخواستم این سال 1 رو خفه کنم با این حواس جمعش . اصلا پرونده مریضا رو یه نیگا هم نمی کنه . خلاصه با و ان یکاد رفتم پیش استاد و داستان رو گفتم الحمدلله خبری نشد . امروزم برای اولین بار یه circumcision دیدم . یه جاش استاد داشت برامون توضیح میداد . گفت اینجوری برش میدیم تا به گلنس آسیبی نرسه . بعد سال یکیمون پرسید اگه ببریمش چی میشه استاد ؟ استاد هم یه نگاه عاقل در جاهلی بهش کرد و گفت : شما رو قصاص میکنن آقای دکتر ..یعنی کل اتاق عمل یهو منفجر شد . این استادمون هم بعضی وقتا جکیه واسه خودش . خلاصه یه طرف اینسیژن رو ممل زد یکی هم من . مریض هم هموفیلی بود در ضمن . خلاصه کلا خنده بازار بود سر این عمل . بعدشم رفتیم سر لاپاروسکوپی آپاندیسیت . مریض ساعت 8 و نیم دیشب اومده بود دلم سوخت این نامرد سال یکی آمادش نکرده بود این جور مریضا هم که به صبح برسه دیگه به ما نمیرسه لاپاروسکوپیش میکنن .البته عملش هم سخت بود خداییش . یه جاش من به استاد گفتم این سوچور لاپاروسکوپی چه جوریه . یه دفعه این چیفمون کوبید تو ساق پای ما که بعد ما فهمیدیم که حالا تو این هاگیر واگیر که همه داره جونشون در میاد گیر نده استاد هم شروع کرد به سوچور زدن نمیشد . خیلی خوب در نمی اومد . یه جاش هم به چیف گیر داد که وقتی آدم نمی تونه یه چیزی رو ببینه نباید انجام بده شما هم خوب دوربین نمیگیری من نمی تونم کار کنم . اصلا یه حدیث داریم که اگه دید نداری ...اینو که گفت من و ممل و بچه رب اونجا به زحمت جلوی خودمونو گرفتیم نخندیم . وایشون ادامه داد اگه دید نداری کاری نکنین . بچه رب در گوشم گفت من فکر کردم می خواد در مورد لاپاروسکوپی در صدر اسلام صحبت کنه . اتاق عمل که تموم شد همه رفتیم ناهار سال یکی یه خاطره از دیشب و شالدون گذاری تعریف کرد که نتیجه این شد که ما گیر دادیم برو عکس سینه مریض رو بیار و باز نتیجه این شد که الان مشکوکیم یه نفر قبلا( نه سال یکی ما) احتمالا موقع گذاشتن شالدون وایر رو جا گذاشته . ما هم سریع گفتیم از کل پروندش با موبایل عکس بگیره که بتونیم ازش دفاع کنیم که کار یکی دیگه بوده
سه شنبه 18 بهمن 1390 @ 17:31
صبح دیر بیدار شدم و دیدم چیف محترم اس زده که کجایی . ضمن ابراز شرمندگی و ازین حرفا جواب دادم مثل بنز دارم میام بیمارستان . وفتی رسیدیم بیمارستان دیدم ممل نیشش بازه . گفتیم چه خبره که فرمودند قراره سال یکیمون بره حلیم بگیره . جاتون خالی گروه جراحی مثل این از قحطی برگشته ها ریختیم سرش . بعدش با ماشین چیف رفتیم درمونگاه مریضا رو دیدیم . اومدیم پاویون یه عدس پولویی زدیم و دیدیم ای دل غافل این دوست عزیزمون با جی افش به هم زده و خلاصه اظهار همدردی و امروزم که کشیکیمو . . . تا بعد