روزمـرگی های یک رزیـدنت جراحـی

خاطرات دوران تحصیل در رشته جراحی عمومی ، زشت و زیبا ، تلخ و شیرین

روزمـرگی های یک رزیـدنت جراحـی

خاطرات دوران تحصیل در رشته جراحی عمومی ، زشت و زیبا ، تلخ و شیرین

تیروئید خفن

آقای ممل ۱ هفته مثل من قراره بره کلاس روش تحقیق و ۱ هفته از سعادت دیدار ایشون محرومیم امروز تو اتاق عمل یه مریض تیروئیدکتومی داشتیم که این تیروئیدش مثل سنگ چسبیده بود . بعدشم یه مریض سینوس پیلونیدال داشتیم که روش استاد برای بنده تازگی داشت و البته به سال یک ما رسید تا من

ساحل

3 تا مشاوره مسخره رو رفتم انجام دادم ولی یکیش خیلی حالمو گرفت یه مریض داشتیم یه دختر جوون که به خاطر فیستول رکتوواژینال عمل شده بود . الان دیدم تو بخش زنان بستریه و مشاوره جراحی براش گذاشته بودن وقتی تو بخش ما بود خیلی شاد و شنگول بود همه به اسم کوچیک صداش میکردن (ساحل) الان که دیدمش اصلا خوب نبود و انگار مشکلش هم عود کرده بود . ولی کار جراحی نداشت .

کیک

نشسته بودم تو پاویون تنهایی داشت کم کم حوصلم سر میرفت که آقا پاشا یه دفعه با یه جعبه گنده کیک اومد تو جاتون خالی مثل اسب ( که حیوان نجیبیست ) خوردیم

خودکشی اسکیزوفرن

امروزمثل تراکتور عمل کردیم یه کیسه صفرای لاپاروسکوپی من سرعملش بودم بعدش یه کیسه صفرا باز رفتیم که بیشترشو من تنهایی رفتم آخراش که فهمیدیم تو کلدوک هم ممکنه سنگ باشه استاد هم اومد سر عمل . یه اسکیزوفرنی اومده بود که خودش گردنش رو بریده بود بازش کردیم به جاهای حساس آسیبی نخورده بود . الانم خوبه . منتظر یه مریضی هستیم مشکوک به ایسکمی مزانتر ۸۹ سالشه و مشکل قلبی هم داره

خاله خرسه

امروز صبح تو morning جراحی این چیف بدبخت ما رو شستشو دادن اونم به خاطر یه قضیه قدیمی که ربطش دادن به الان بعدشم ما رو آخر سر نیگر داشتن مثل دارکوب به کلمون نوک زدن . رفتیم اتاق عمل من سر یه عمل تیروئید و کانسر سکوم بودم . خیلی دلم به حال چیفمون سوخت جلوی اون همه آدم بدجوری حالشو گرفتن . اصلا دل و دماغ عمل کردن نداشت . بعد از تموم شدن عمل هم فهمیدم سال 1 محترم ما نقش خاله خرسه رو بازی کرده و یه مشاوره رو که اصلا به اون ربطی نداشته و باید به من اطلاع میداده خودش سر خود رفته جواب داده و بامزه ترش هم اینه تو برگه مشاوره نوشته که به من اطلاع داده و از طرف منم امضا زده

هرنی با کمک چارلیز ترون

امروز رفتیم یه هرنی عمل کنم داشتم ساک هرنی رو که پیدا می کردم این چیف ما سر وکلش پیدا شد و خلاصه وقتی بیاد سر عمل دیگه باید یکی جلوشو بگیره . دیدم اگه کاری نکنم خودش تا ته عمل رو میره . از شانسم یه دفعه بحث خانم یکی از رزیدنتهای جراحی شد که هم دوره منه چیف بنده که اونم خانومه پرسید تو دیدیش منم گفتم آره گفت چه شکلیه منم چارلیز ترون رو تو ذهنم تصور کردم و به جای خانم دوستم براش توصیف کردم ازونجایی که اصولا خانوما بالاخره یه رگ خوابی دارن کلا این چیف ما عمل رو بی خیال شده بود و من داشتم از این موجود خیالی براش توضیح میدادم و در ضمنش عمل هم میکردم خلاصه همزمان دو تا کارو با هم میکردم این بنده خدا هم سراپا گوش میداد و کاری نمی کرد ...
خودمونیم خیلی ازین پولیتیک حال کردم

حواس جمع

امشب از بیمارستان زنگ زدم به رزیدنت ارشد که باهاش لیست عملای فردا رو هماهنگ کنم . گوشی رو برنداشت منم SMS زدم و لیست رو براش نوشتم . بعد چند دقیقه جواب داده شما ؟؟؟
یعنی من می خوام سرمو بکوبم به دیوار از دست این حواس جمع

بیچاره خانومه . . .

امروز آنکال بخش هستم به قول معروف همه چی آرومه . یه مریض تو بخش داریم که به علت طپش قلب اومده بود اورژانس و وقتی بررسی شد کم خونی شدید داشت و در نهایت یه فهمیدیم یه توده خیلی بزرگ تو شکمش داره . امروز همش دنبال من میومد هی سوالای جورواجور میپرسید خیلی ترسیده بی چاره 38 سالشه . به نظر میاد تودش بد خیم باشه . ولی هنوز 100 در 100 از ماهیتش مطمئن نیستیم

آپاندیسیت آموزشی

سه شنبه قبل یه مریض آپاندیسیت اومد که ممل کمک من وایساد و با آموزش کامل به سال یک عمل شد . صبح 4شنبه هم خیلی حالم گرفته شد . مریض تصادفی که تو پستای قبلی نوشته بودم فوت شد .

یه عمل هرنی پیچیده

امروز صبح با ممل دو تایی رفتیم سر عمل هرنی چشمتون روز بد نبینه اصلا نفهمیدیم چی به چی شد . خلاصه در حال پرسیدن از همدیگه بودیم که این چیه این چی چیه ؟ که استاد خودش رسید و دیدیم کلاً پرتیم . خلاصه آموزش مبسوطی هم گرفتیم . بعدش یه بچه 3 ساله رو آوردم که کاتتر پورتش رو در آوردیم همچین که در آوزدیم خون زد بیرون خفن که استاد هم دست و دلش لرزید ولی 5 دقیقه خودش محل خروج رو فشار داد بند اومد . حالا همه ما رو دوره کردن به شوخی میگن خدا ازین جراحا نگذره از یه بچه هم نمیگذرن که ما سعه صدری به نمایش گذاشتیم و لام تا کام حرفی نزدیم . بعد رفتیم اتاق عمل 2 دیدیم که ممل و چیفمون ریختن سر سال یکی که باید شیرینی بدی ایم بدبختم میگه ÷ول ندارم همرام نیست خلاصه انقدر به جونش نق زدن که بیچاره کوتاه اومد الان منتظریم تا با شیرینی برگرده البته امیدوارم نپیچونه