کشیک دیشب و امروز کلا خیلی وحشتناک بود. مجبور شدیم مریضای امروز رو کنسل کنیم تا بتونیم اورژانسمون رو جمع کنیم. به حال مرگ افتادم. از صبح شروع کردیم به یه هموروئید( + پرولاپس ) ترومبوزه که عفونی هم بود و نهایتا با استاد کولورکتال هم مشاوره کردیم و قرار شد آنتی بیوتیک تزریقی بگیره و دوباره معاینش کنیم. بعدش با استاد لاپاروسکوپی رفتیم یه هرنی برای ما عمل کردن. بعدش یه مریض بسیار بدی داشتیم که شکمش هم دوبار باز شده بود. و اشک من درومد تا بتونم برم تو شکمش . وسطاش هم استاد خودش اومد کمک و به قول خودش تا حالا این جوری گیر نیفتاده بود. و وقتی هم شکم کاملا باز شد همه چیز خوب بود و ما منتظر گانگرن روده بودیم و تقریبا هیچ چیز پاتولوژیک نداشت. بعدش با جناب سرهنگ رفتیم یه مریض رو تو گوارش دیدیم که مشاوره ای بود و نوشتیم که بیاد عملش کنیم خیلی کار خاصی براش نکردیم یه کنسر پیشرفته بود که براش استومی گذاشتیم. یه مریض جالب هم داشتیم که گانگرن روده باریک بود روده انگار دور مزوی خودش چرخیده بود. که رزکشن آناستوموز شد و بعد هم اومدیم مثل جنازه افتادیم تو پاویون
یه کشیک دیگه رو هم پشت سر گذاشتیم و حاصل اون یه هرنی نافی اینکارسره بود. یه خانم ۸۱ ساله که از سرای سالمندان آورده بودن. یکی دیگه هم یه آقایی بود که با پریتونیت باز کردیم . پپتیک اولسر پرفوره بود. دوستان طب اورژانس هم همون اول زحمت کشیده بودن برای مریض CV lineگذاشته بودن که بعدش نوموتوراکس کرده بود و سال یک ما کلی ازشون تشکر کرد.
صبح با بی خوابی شدید ناشی از درست کردن پاور پوینت بیدار شدیم و رفتیم جلسه شکر خدا اساتید سر معرفی مریضا هم سوال میکردن از مجری برنامه و همین خودش نیم ساعت وقت رو گرفت. قرار بود من و پاشا معرفی کنیم به پاشا گفتم تو اول برو که دیگه به من نرسه بعد دیدم لپ تاپش رو نشون داد و اینکه هنوز در حال تایپ کردنه و کارش تموم نشده به قولی آب پاکی رو ریخت رو دستمون. خلاصه رفتیم بالا و استاد کبد هم فرمودن که به علت کمی وقت سریع بگم. که گفتیم وخیلی هم خبر خاصی نشد. بعدشم که پاشا معرفی کرد و تمام. رفتیم درمانگاه و بعدشم یه سر به اورژانس زدیم در خواب ناز بودیم که سال یک زنگ زد که مریض سودوسیست که عمل کردیم خونریزی داره. مثل برق رفتیم بخش. درن هاش هر کدوم حدود 100-150 سی سی خون داشت. تاکی کارد نبود تاکی پنه هم نبود. براش سوند گذاشتن ادرارش هم خوب بود. درن ها رو عوض کردیم. و منتظر ... امیدوارم ختم به خیر بشه
امروز هم روال معده عمل کردن ما برقرار بود و بازم یه کانسر آنتر معده داشتیم که همراهش رو باز طبق معمول فرستادیم دنبال استپلر و بسیار عمل راحت تر انجام شد. جناب سرهنگ هم اومده بود کمک و بعدشم که تموم شد یه سودوسیست ژانکراس داشتیم که استاد گروهی که هم بخشیمون هست هم اومده بودن سر عمل حالا جالب این بود دو تا استاد و من و یه رزیدنت سال یک سر عملیم هنوز کمک جراح نیومده . اینم از برکات اتاق عمل ماست. واقعیتش ما از این عمل زیاد سر در نیاوردیم چون با چیزی که تو ذهن ما بود و تو یکی از کتابای تکنیک جراحی خونده بودیم فرق داشت. بعدشم که دو تا عمل کوچیک داشتیم یکی بیوژسی توده گردن و یکی دیگه هم لیپوم بود. به سلاکتی هم فردا سخنران جلسه مورتالیتی هستیم که خدا به خیر بفرماید
امروز واقعا یک روز فوق العاده بود. اول از همه که با لطف جناب سرهنگ یه کانسر آنتر معده رو به قول خودمون پوست تا پوست عمل کردیم و سرهنگ دست هم نشست ولی مرتب نظارت می کرد و حواسش جمع عمل بود. که الحمدلله همه چیز به خوبی و خوشی پیش رفت. بامزه داستان این بود که ما به همراه مریض گفتیم براش استپلر بخره و وقتی آورد استف اتاق عمل گرو برداشته بود و با خنده می گفت شما یه استپلر بدهکارین اون دیروزی رو که گرفتین هنوز نیاوردین من اینو بر میدارم!!! خلاصه بعد از این عمل یه پرمکت داشتیم که بسیار حالی بردیم چون خیلی وقت بود که انجام نداده بودم و مدل دوستداشتنی خودم همون مدل برعکسی رو رفتم. امروز یه حال اساسی هم کردیم اونم این بود که برای اولین بار یه عمل استریپینگ ورید صافن رو دیدم و بلافاصله بعدش یه مریض دیگه ممل اینا هم عین همین عمل رو داشت که ازم خواستن برم انجام بدم و ما هم از خدا خواسته با راهنمایی استاد و بچه ها رفتیم و بسی ما را خوش آمد. یه مریض دیگه هم ممل اینا داشتن اونم آمپوتاسیون پا بود که رفتیم کمک ممل. یه مریض آوردیم بخش که آدنوم پاراتیروئیده خودم تا حالا اصلا ندیدم چه جوری عمل می کنن . خیلی دوست دارم ببینم عملش رو که دیدیم کلاغ خبر رسونده که این هم بخشی های ما مثل اسراییل غاصب می خوان برش دارن که مراتب به اطلاع جناب سرهنگ رسانده شد و مقرر شد دست از پا خطا کنن خونشونو تو بخش بریزیم..اینجوریاااااااس
یه کانسر آنتر معده داشتیم با استاد برست عمل کردیم. به یاری استاد استپلر گرفتیم و تایم عمل خیلی کوتاه شد و البته امیدواریم که مریض پولشو بعد بهمون بده. بعد از این هم یه خانم با آبسه رو عمل کردیم که متوجه شدیم سوچورهای عمل قبلیش آبسه شده و برای اولین بار و به مدد جناب سرهنگ یه تراک هم گذاشتیم که دستشون درد نکنه مریض رو هم خودشون معرفی کرده بودن و بد هم در نیومد. چون گروه مقابل دو تا تراک پشت سر هم گذاشته بودن که گویا خیلی دردسر ساز شده بود واسه همین استرس داشتم نکنه بد دربیاد که خدا رو شکر بد نشد. بعدشم یه excisional biopsy برست داشتیم که تودش خیلی بزرگ بود و در حد لامکتومی بود و چون مجبور شدن که مریض رو بیهوشی بدن و از یه طرف دیگه هموستازمون هم خوب نبود . سوچورهایی زدیم که خیلی مسائل زیبایی رو رعایت نمی کرد و عمل اعصاب خوردکنی بود
کشیکیم. صبح که رفتیم درمانگاه و انقدر شلوغ بود که هر کی دلش می خواست میومد هر کی می خواست میرفت اصلا نظارتی نبود. تو این هاگیرواگیر یه خانومی بابای 90 سالش رو آورده بود تهش می گفت که من نمی تونم ازش نگهداری کنم شما بستریش کنین. در این حین هلی کوپتر امداد هم اومد و یه آقای 70 ساله رو آورده که تصادف کرده بود و قبلش هم دو نوبت CPR شده بود و توی اورژانس هم یه نوبت CPR شد و دیگه برنگشت. برگشتم درمانگاه و بقیه مریضا رو دیدیم و تو این وسطا یه شیرپاک خورده ای هم سوالای امتحان ارتقا ما رو اشتباهی به جای مدارک خودش برده بود. که سپردیم به دوستان اگه احیانا کسی برش گردوند به ما یه خبری بدن هرچند تجربه من میکه که چیزی که گم شد تو درمانگاه دیگه برنمی گرده. بعدشم که رفتیم پیش استاد برست. تا الانم که مریض عملی نداریم جز یه همرویید ترومبوزه. تا ببینیم تا صبح چی میشه
به لحظات ملکوتی لیله الارتقاء نزدیک میشیم و باشد که رستگار شویم و ما را از دعای خیر خود محروم نکنید و امروز هم که به همت جناب سرهنگ نرفتیم بخش و کماکان در حال خوندنیم و امصب که تموم نمیشه و ...امیدوارم حالمون فردا همین ساعت خوش تر باشه
امروز روز کیسه صفراهای داغون بود. اولی رو که با دوربین لاپاروسکوپ دیدیم و خمون اول هم قرار شد که بازش کنیم پر از چسبندگی بود و چند تا سنگ درشت داشت که یکیش اندازه یه گردو میشد. تا الان سنگ به این بزرگی ندیده بودم. د.میش هم که یه خانم خیلی چاق بود که با زحمت براش پورت گداشتیم و با چه مصیبتی این کیسه صفراش درومد بماند. هموستازشم دلچسب نبود. کیسه صفرا کع درومد پر از سنگای ریز بود. بعدشم که یه بیوپسی برست داشتیم و بعدشم یه دبرید که بعد از مدت ها ما دستمون باز به cv line گذاری خورد. فردا هم باید بشینیم درس بخونیم.
کشیک دیروز که فوق العاده بود و خدا رو شکر کسی به کار ما کار نداشت فقط یه معاینه زیر بی هوشی داشتیم که یه خانوم با سرطان خون بود و درد ناحیه پری آنال داشت. امروزم که رفتیم بخش یکی از دوستان استاژر در حین معرفی مریض جو گیر شدن فرمودن که " یه خانومی هستن با درد شکم که البته تو معاینش من یه چیزی پیدا کردم که مطمئنم شما ندیدین..." اینم از داشنجوهامون. خدایا این حال خوش رو از ما نگیر. بعدش رفتیم اتاق عمل که باز هم همون قصه همیشگی مریض کنسل کردن بی هوشیا بود و مریض هم رفت شکایت کرد و مدیر فنی زنگ زد و خلاصه مریض عمل شد توده تیرویید بود . بعدشم که یه کیسه صفرا داشتیم البته به روش باز و بعدشم که یه آپاندیسیت داشتیم . سر بر بالش نگذاشته دیدیم یه سری مشاوره ها رو دارن به ما خبر میدن که اصلا روحمون هم خبر نداره البته 2 تاش زخم بستر بود و یکیش هم یه آبسه کبد که ما تو اورژانس 3 هفته قبل دیده بودیمش و مریض 80 ساله و در حال حاضر هم تنفس مصنوعی میگیره